گنج

شمارهٔ ۸۴

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: د۲۱ بیت
خسروا می خور که خرم جشن افریدون رسیدباغ پیروزی شکفت و صبح بهروزی دمید
در چنین صد جشن فرخ شادباش و شاه باشکایزد از بهر تو این شاهی و شادی آفرید
ملک‌ گیتی دولت عالی تورا دادست و بسچون تو شاهی را ز شاهان دولتی چونین سزد
برگزیدی عدل و دینداری و جستی نام نیکلاجرم یزدان تو را از خلق عالم برگزید
هر اثر کز شهریاران در هزاران سال بوداز تو در ده سال شاها بیش از آن آمد پدید
سروران را سر به نام تو همی باید فراشتخسروان را می به یاد تو همی باید کشید
پایهٔ تخت تو را بر سر همی باید نهادنعرهٔ ‌کوس تو را با جان همی باید شنید
ای بسا شهرا که بگشادند شاهان پیش ازینبخت تو بگشاد و شمشیر تو بود آن را کلید
اژدها کردار شمشیر تو تا آشفته گشتسامری کردار بدخواه تو از دنیا رمید
نامور بنمای شاهی را که با تو رزم جستجانور بنمای خصمی را که با تو سرکشید
آنکه با تو رزم جست از دست تو برد آنچه بردوانکه با تو سرکشید از تیغ تو دید آنچه دید
تا نهاد اقبال تو بر گردن گردون لگامملک بی‌آرام توسن رام‌گشت و آرمید
با نهنگ از امن تو ماهی به آب اندر بخفتبا پلنگ از عدل تو آهو به دست اندر چرید
نه‌ کسی از طاعت و فرمان تو یارَدْ گریختنه‌کسی با ناچَخ و زوبین تو یارد چَخید
خصم تو شاها همی بیهوده جوید تخت و تاجکش به جای تخت تابوتی همی باید خرید
گر شکار او همی شیرست در خَم‌ّ کمندپیش تخت تو به‌ خدمت چون‌ کمان خواهد خمید
نامه بسیاری رسید از دولت تو سوی تونامه آن نامه‌است کز دولت کنون خواهد رسید
من رهی از آفرین تو معانی پرورمزانکه عالی دولت تو من رهی را پرورید
تا به‌سان چهرهٔ خوبان و روی عاشقانسرخ باشد ارغوان و زرد باشد شنبلید
بر تو فرخ باد و میمون نوبهار و مهرگانکز تو اندر هفت کشور نوبهاری بشکفید
بزم و مال و نوش را تا جاودان درخور توییبزم ساز و مال بخش و نوش کن جام نبید