گنج

غزلیات

شمارهٔ ۱زهی طغرای نام نامیت عنوان دیوان‌هاشمارهٔ ۲ای ذات تو افتخار دنیاشمارهٔ ۳تا سازم آشنایت نا آشنا نگاراشمارهٔ ۴از دست دادخواه اگراینست آه ماشمارهٔ ۵یاد بی تابی روز وصل یار آمد مراشمارهٔ ۶شعله‌ور چون برق خواهم بی تو آه خویش راشمارهٔ ۷ننالد دل که ترسد بشنود هر کس فغانش راشمارهٔ ۸دلی دارم به امید و وصالش شاد ازین شب‌هاشمارهٔ ۹سر کویی که هرگز ره ندارد پادشاه آنجاشمارهٔ ۱۰نصیبم باد یا رب وصل او دور از رقیب اماشمارهٔ ۱۱چون جرم گنه وفاست ما راشمارهٔ ۱۲دانی که شوخ خوش سخن خوش کلام ماشمارهٔ ۱۳دلم ز سینه برون رفت و جان بود تنهاشمارهٔ ۱۴دانی که چه کردیم متاع دل و دین را؟شمارهٔ ۱۵دانی چه اثر داشت دعای سحر ما؟شمارهٔ ۱۶بگشای پای ما که کمند وفای ماشمارهٔ ۱۷عقده ای از کار ما نگشود لعل یار ماشمارهٔ ۱۸مانند من سگی سر کوی حبیب راشمارهٔ ۱۹در کویش ای رقیب همین درد بس مراشمارهٔ ۲۰کاش آنکه بر آمیخت به مهرش گِل ما راشمارهٔ ۲۱ره به این ضعف ار به کوی یار می باید مراشمارهٔ ۲۲افزود جفای بت بیدادگرم راشمارهٔ ۲۳گر به دل صد بار گویم قصهٔ جانانه راشمارهٔ ۲۴به قصد صید دیگر ریخت خون صید دل ما راشمارهٔ ۲۵ماند آخر حسرت دیدار او در دل مراشمارهٔ ۲۶گر سر انکار قتل چون منی دارد زننگشمارهٔ ۲۷گر نخواهم که به فرمان دل آرم جان راشمارهٔ ۲۸صحبت اغیار داد ره به دلش کینه راشمارهٔ ۲۹تا این دل دیوانه بود عاقلهٔ ماشمارهٔ ۳۰ساقیا تا کی غم دوران گدازد تن مرا؟شمارهٔ ۳۱سوزد هزار شمع به بیت الحزن مراشمارهٔ ۳۲گردون مباد آن که بیایی به خواب ماشمارهٔ ۳۳چه منتی پر و بال شکسته بر سر ماشمارهٔ ۳۴رقیب یافته در کوی یار بار امشبشمارهٔ ۳۵کرده روی خود به خون دل خضابشمارهٔ ۳۶یا مرگ یا وصال ای کاش عنقریبشمارهٔ ۳۷روز و شب می نالم از بخت بد و چشم پر آبشمارهٔ ۳۸بختم به خواب کرد ز وصل تو کامیابشمارهٔ ۳۹کامم اگر طلب کنی یک رهم از وفا طلبشمارهٔ ۴۰از آب و اشک ای لبت از خوی می در آبشمارهٔ ۴۱گر خرد سنجد مه روی تو را با آفتابشمارهٔ ۴۲روز آن را که سیه گشت ز چشم سیهتشمارهٔ ۴۳ز خشم و جنگ تو جان بس ملول و دلتنگ استشمارهٔ ۴۴در خواب هم ز وصل تو کس کامیاب نیستشمارهٔ ۴۵گویند که در شرع نبی باده حرام استشمارهٔ ۴۶تا به کی باشد به بزم غیر یا در کوی دوست‌؟شمارهٔ ۴۷از زلف و رخت روز و شبم تیره و تار استشمارهٔ ۴۸در ره عشق اختیار از دست رفتشمارهٔ ۴۹چون یوسف من گر به نکوئی پسری داشتشمارهٔ ۵۰بسکه در عهدت به ما بیداد رفتشمارهٔ ۵۱چه عجب گر دلم از عشق تو در تاب و تب است؟شمارهٔ ۵۲به بزم ای زاهد اینک می سبیل استشمارهٔ ۵۳ندارد تحفهٔ جان گر حقارتشمارهٔ ۵۴مرا طاقت پرو غم اندکی نیستشمارهٔ ۵۵دو عقیقت دو چشمه ی نوش استشمارهٔ ۵۶اگر این روزگار و این زمانه استشمارهٔ ۵۷در حریم وصل تو از رشک کارم مشکل استشمارهٔ ۵۸چون خیال او ز جان مهجور نیستشمارهٔ ۵۹فغان زاغ درین باغ با هزار یکی استشمارهٔ ۶۰سویش ره آمد شد هر بوالهوسی نیستشمارهٔ ۶۱به کوی یار مرا جور آسمان نگذاشتشمارهٔ ۶۲آنکه بی غم نه یک زمان دل ماستشمارهٔ ۶۳مدار امید وفا از دلی که کین دانستشمارهٔ ۶۴مدعی بی تو در بلای من استشمارهٔ ۶۵جز دام توام شکر که جای دگری نیستشمارهٔ ۶۶تا زهر صید نه در دام تو غوغایی هستشمارهٔ ۶۷نه همین کوی تو از لوث رقیبان پاک نیستشمارهٔ ۶۸با آنکه هیچ میل کسی در دل تو نیستشمارهٔ ۶۹خوش آنکه چشم تو گاهی بمن نگاهی داشتشمارهٔ ۷۰گفتی دل از قفای نکویان کدام رفتشمارهٔ ۷۱آن چه شمعی است فروزنده رخ یار من استشمارهٔ ۷۲تا صحبت یار دلنواز استشمارهٔ ۷۳بگذشت زجان هر کس و از آن سر کو رفتشمارهٔ ۷۴زاهل امتحان کس در میان نیستشمارهٔ ۷۵پایان شب هجر تو خواهم پی حاجاتشمارهٔ ۷۶چو حاصل است ترا وصل یار حور سرشتشمارهٔ ۷۷بر سر رحم آسمان و یار به کین استشمارهٔ ۷۸داد چو بر زلف سمن سا شکستشمارهٔ ۷۹با غیر ز می پر است جامتشمارهٔ ۸۰در دلم خار غم خلیدهٔ اوستشمارهٔ ۸۱گرنه یک گل چون گل روی تو در گلزار نیستشمارهٔ ۸۲روشن از شعلهٔ دل عارض جانانهٔ ماستشمارهٔ ۸۳یاری مخواه از آن که به ما سازگار نیستشمارهٔ ۸۴بدامگاه غمت دل فتاده و شاد استشمارهٔ ۸۵امشب آن شمع شب‌افروز به کاشانهٔ کیستشمارهٔ ۸۶خوش دولتی است وصل تو نعمت حیاتشمارهٔ ۸۷درین زمانه به هر گوشه بی زبانی هستشمارهٔ ۸۸جان کیست ندانم که در این شهر برایتشمارهٔ ۸۹چسان سراغ تو گیرم ز خلق من که برایتشمارهٔ ۹۰ز جور یار و گردون دل غمین استشمارهٔ ۹۱در بساط عاشقی از عشق غیر از نام نیستشمارهٔ ۹۲اشک من مانع آه سحری نیست که نیستشمارهٔ ۹۳آنرا که زهجر دردناک استشمارهٔ ۹۴همین نه غیر رخ یار دید و هیچ نگفتشمارهٔ ۹۵حکایت لب شیرین عبارتت به عبارتشمارهٔ ۹۶آن دل آرام که دل آینه دار رخ اوستشمارهٔ ۹۷عشق جانان را به جز ویرانهٔ دل خانه نیستشمارهٔ ۹۸خطا نکرده بود روزم از تو تار عبثشمارهٔ ۹۹به غیر مرگ که دور از توام به آن محتاجشمارهٔ ۱۰۰آنرا که درد عشق تو ره یافت در مزاجشمارهٔ ۱۰۱هر که را در کیش او نهی است راحشمارهٔ ۱۰۲ز صاف راح بکش هر صباح جام صبوحشمارهٔ ۱۰۳ز شیخ ما چه شماری هزار فعل قبیح؟شمارهٔ ۱۰۴پوشد اگر نهان نه کنی در نقاب رخشمارهٔ ۱۰۵فغان که زاغ به گلشن زبسکه شد گستاخشمارهٔ ۱۰۶عشقت ز هر چه جز تو فراموشی آوردشمارهٔ ۱۰۷نگیرد تا دلت در دل دری چندشمارهٔ ۱۰۸هر گل که پس از مردنم از خاک بر آمدشمارهٔ ۱۰۹اگر کام من سال و ماهی برآیدشمارهٔ ۱۱۰با چشم تر هر جا روم کآن سرو بالا بگذردشمارهٔ ۱۱۱گر یار بحالم نظری داشته باشدشمارهٔ ۱۱۲میل رفتن گر از آن گوشهٔ بامم باشدشمارهٔ ۱۱۳دل که او بیخبر از روز سیاهش باشدشمارهٔ ۱۱۴گفتی دل نا شاد تو را شاد توان کردشمارهٔ ۱۱۵زروی لطف اگر یار در کنار نشیندشمارهٔ ۱۱۶ساقی بیار باده که ایام دی رسیدشمارهٔ ۱۱۷هر آن خصمی که با من آسمان کردشمارهٔ ۱۱۸که با آن شاه خوبان شمه‌ای از حال من گویدشمارهٔ ۱۱۹نیند طالب می عاشقان که خوردستندشمارهٔ ۱۲۰آن شوخ را ز دوستیم تا خبر نبودشمارهٔ ۱۲۱هر زمان دامن به خون بی‌گناهی تر کندشمارهٔ ۱۲۲دل از باد صبا ز احوال دلبر چون خبر گیردشمارهٔ ۱۲۳دم مرگ است و بازم دل بود در فکر یار خودشمارهٔ ۱۲۴با من فلک هزار جفا هر زمان کندشمارهٔ ۱۲۵نثارت جان کنم گر زر نباشدشمارهٔ ۱۲۶چو زلف بر مه رویش نقاب می‌گرددشمارهٔ ۱۲۷سکندر آگهیش گرز لعل جانان بودشمارهٔ ۱۲۸تا زحال دل من دلبر من غافل بودشمارهٔ ۱۲۹چون من هر کس که از جان سیر باشدشمارهٔ ۱۳۰دل اگر از غم او کار مرا مشکل کردشمارهٔ ۱۳۱هر کجا کو به چنین خط و چنان خال رودشمارهٔ ۱۳۲امیدواری من در جهان وصال تو باشدشمارهٔ ۱۳۳دانی که از کیم می وصلت به جام بودشمارهٔ ۱۳۴کدام تیر بلا ترکش زمانه نداردشمارهٔ ۱۳۵اگر وقت سحر در ناله ی هر کس اثر باشدشمارهٔ ۱۳۶کو طاقت دیدار گرفتم که تواندشمارهٔ ۱۳۷با دل آگه شدم آن شوخ ستمکاره چه کردشمارهٔ ۱۳۸بی بند کجا پای دل من بگذاردشمارهٔ ۱۳۹بستیم لب از شکوه ی پیمان گسلی چندشمارهٔ ۱۴۰هیچگه با من محنت زده بیداد نکردشمارهٔ ۱۴۱لب لعلت چو میل باده کندشمارهٔ ۱۴۲از من به حذر یار هوسناک نباشدشمارهٔ ۱۴۳هر جا که غمی بر دل غمگین من آمدشمارهٔ ۱۴۴خواهم که کسم با خبر از راز نباشدشمارهٔ ۱۴۵دل بود چو دور از در خویشم به جفا کردشمارهٔ ۱۴۶یکی است بیتو گرم زهر در گلو ریزندشمارهٔ ۱۴۷ز روی پردگی ما چو پرده بر گیرندشمارهٔ ۱۴۸دل کز اینگونه ز هجران تو خون خواهد شدشمارهٔ ۱۴۹ما و رقیب را دل نا شاد و شاد دادشمارهٔ ۱۵۰اگر زین پیش بر دستم دلی بودشمارهٔ ۱۵۱مرغ دل با زلف او آرام نتوانست کردشمارهٔ ۱۵۲مرا مشکل گشا تا دل نباشدشمارهٔ ۱۵۳سوی این زهد فروشان بگذر باری چندشمارهٔ ۱۵۴بلای دل کز آن بالا به صد غم مبتلا باشدشمارهٔ ۱۵۵ز آب چشم ماست کز دنبال محمل می‌رود؟شمارهٔ ۱۵۶نتوان شنید وصف رخش را و جان ندادشمارهٔ ۱۵۷دانی چه بود عمر گران مایه دمی چندشمارهٔ ۱۵۸اسیر زلف تو فارغ ز هر گزند شودشمارهٔ ۱۵۹عنان او چو گرفتم دل از فغان افتادشمارهٔ ۱۶۰اسرار عاشقی ز دلی آشکار شدشمارهٔ ۱۶۱این نه خط است که آرایش حسن تو فزودشمارهٔ ۱۶۲زین الم در دم مرگم المی بیش نباشدشمارهٔ ۱۶۳خسروا صحن فلک ساحت میدان تو بادشمارهٔ ۱۶۴نه من هر آن که ز ابنای انس جان داردشمارهٔ ۱۶۵بازم از وصلش به جسم ناتوان جان کی رسدشمارهٔ ۱۶۶هر غم که جدا از دل غمگین من آمدشمارهٔ ۱۶۷کی ز امتداد روز قیامت حذر کندشمارهٔ ۱۶۸تو آن نئی که کسی از غمت هلاک شودشمارهٔ ۱۶۹خواب راحت شد از آن دیده که سوی تو فتادشمارهٔ ۱۷۰تا روان اشک من از دیده ی تر خواهد بودشمارهٔ ۱۷۱آسمان هر ستمی با من می خواره کندشمارهٔ ۱۷۲اگر آگه ز خزان باد بهاری نشودشمارهٔ ۱۷۳چندیست فلک را سر بیداد نباشدشمارهٔ ۱۷۴روزی که از سبو به قدح باده خواستندشمارهٔ ۱۷۵آن روز که او را غم خونین کفنی بودشمارهٔ ۱۷۶روی تو جان فزا لب تو دلفریب شدشمارهٔ ۱۷۷دل بدرد عشق اگر چندی گرفتارت کندشمارهٔ ۱۷۸گلی کز آتش غیرت گلاب می‌سازدشمارهٔ ۱۷۹جز اینکه میل جفا و سر ستم داردشمارهٔ ۱۸۰مدعیان در پیم جمله کمین کرده اندشمارهٔ ۱۸۱پیشتر کاین دل درون سینه ماوا کرده بودشمارهٔ ۱۸۲از دست تست باده به کامم چنان لذیذشمارهٔ ۱۸۳تنها منم نه از همه کس خاکسارترشمارهٔ ۱۸۴از بس گرفته خو بخیالت دل صبورشمارهٔ ۱۸۵آورده ام بکف باز زلف نگار دیگرشمارهٔ ۱۸۶کشیم بارز کویت به سوی یار دگرشمارهٔ ۱۸۷بر آن سرم که دهم دل به دلنواز دگرشمارهٔ ۱۸۸دلش از عشق خون به سینه نگرشمارهٔ ۱۸۹مردیم و دل ز دست غمش در فغان هنوزشمارهٔ ۱۹۰از عاشقی نگشته دلت مهربان هنوزشمارهٔ ۱۹۱جدا کرد از منت بخت بد امروزشمارهٔ ۱۹۲صباح عید صیام است ساقیا برخیزشمارهٔ ۱۹۳سوی قد سرو و رخ گل چون نگرد کسشمارهٔ ۱۹۴ز دوری تو نمردم همین گناهم بسشمارهٔ ۱۹۵ذوقی مبادش از غم صیاد در قفسشمارهٔ ۱۹۶هر که دید آن گل عارض مژهٔ خونبارششمارهٔ ۱۹۷تا پیر می فروش چه آمد سعادتششمارهٔ ۱۹۸آنکه می گشت سکندر به جهان در طلبششمارهٔ ۱۹۹چو پرده بر فتد از روی مهر آسایششمارهٔ ۲۰۰به راهی می‌کشد عشقم که پیدا نیست پایانششمارهٔ ۲۰۱خوشا آن روزگار خوش که با من بود یاری خوششمارهٔ ۲۰۲نه از پیوند هر آلوده دامانی بود باکششمارهٔ ۲۰۳اگر ز آمیزش اغیار نبود یار من عارششمارهٔ ۲۰۴گر خواهی ای صبا خبری خوش رسانیششمارهٔ ۲۰۵نه همین ز شرم در بر نکشیده‌ام هنوزششمارهٔ ۲۰۶به ناکامی دهم جان چون ببینم روی گلفامششمارهٔ ۲۰۷ز چشم غیر پوشیدم جمالششمارهٔ ۲۰۸بس آنجا رفته بر خاک آرزویششمارهٔ ۲۰۹اگر با غیر خواهم سر گرانششمارهٔ ۲۱۰روزی که یکی شیفته آمد به کمندششمارهٔ ۲۱۱تا نئی از قید جان و تن خلاصشمارهٔ ۲۱۲رود ز جانم اگر بنگرم بر آن عارضشمارهٔ ۲۱۳بهر بر چیدن چو چیدند این بساطشمارهٔ ۲۱۴بلبل به چمن چنان کند حظشمارهٔ ۲۱۵چون تو می خواهیم از خود به نگاهی قانعشمارهٔ ۲۱۶یار رقیب شد به فسون یار من دریغشمارهٔ ۲۱۷ز اطراف گلستان تو روئیده خار حیفشمارهٔ ۲۱۸بار در بزم وصال تو شب تار فراقشمارهٔ ۲۱۹خواهد هزار زنده ز غیرت شود هلاکشمارهٔ ۲۲۰زان گونه در فراق تو نومیدم از وصالشمارهٔ ۲۲۱خطت دمید و آمدی ای غمگسار دلشمارهٔ ۲۲۲هر عهد به هر کسی که بستمشمارهٔ ۲۲۳ایمن نباشد عاشقی در کویت از تیغ ستمشمارهٔ ۲۲۴از تغافل یا تو را با خویش مایل می‌کنمشمارهٔ ۲۲۵گر زآن که فغانی ز دل زار برآرمشمارهٔ ۲۲۶چنان در بزم غیر امشب غمین از وصل جانانمشمارهٔ ۲۲۷آمد ز درو داد به کف جام شرابمشمارهٔ ۲۲۸در عشق چو باید که به ناچار بمیرمشمارهٔ ۲۲۹دل صید کمند تست جان همشمارهٔ ۲۳۰خواهم اگر به کوی تو خاکی به سر کنمشمارهٔ ۲۳۱بر سر نازش در آن کو با رقیبان نیستمشمارهٔ ۲۳۲چو باشد آن لب میگون شراب ارغوانی همشمارهٔ ۲۳۳این چه دام است ندانم که در آن افتادم؟!شمارهٔ ۲۳۴خوش آنکه ره عیش به اغیار گرفتیمشمارهٔ ۲۳۵به کوی می فروش افتاد راهمشمارهٔ ۲۳۶چون شادی بی غم به جهان یاد ندارمشمارهٔ ۲۳۷از غم عشقی کز آن آتش به جان انداختیمشمارهٔ ۲۳۸روز جزا چون ادعای جان ناقابل کنمشمارهٔ ۲۳۹چه غم گر در بهاری بوسهٔ او نقد جان دادمشمارهٔ ۲۴۰دل که پیش دوست گوید خون شدمشمارهٔ ۲۴۱به خاک پاکم کنید چندی فغان و غوغا پس از هلاکمشمارهٔ ۲۴۲در هجر تو پروای دل زار ندارمشمارهٔ ۲۴۳پیش از این باری اگر در بزم یاری داشتمشمارهٔ ۲۴۴کجا اندیشه از چشم بد ایام می‌کردم؟شمارهٔ ۲۴۵چه غم که ریخته شد بال و پر ز سنگ توامشمارهٔ ۲۴۶نیم جانی بود تا جا بود در میخانه‌امشمارهٔ ۲۴۷کی شکایت از دل بی رحم دلبر داشتم؟شمارهٔ ۲۴۸گله تا حشر اگر زیار کنمشمارهٔ ۲۴۹مپندار نا شادی یار دارمشمارهٔ ۲۵۰باز بر درگهت ای مایهٔ ناز آمده‌امشمارهٔ ۲۵۱هرگز نیافت کس اثری در ترانه‌امشمارهٔ ۲۵۲گرچه در باغ سر کوی تو ای گل خارمشمارهٔ ۲۵۳گفتم از وصلش علاج درد روزافزون کنمشمارهٔ ۲۵۴عمری امید وفا و مهر از آن دل داشتمشمارهٔ ۲۵۵به زیر تیغ از بس جان خود قابل نمی‌بینمشمارهٔ ۲۵۶چو فکر کوتهی عمر ای پسر کردمشمارهٔ ۲۵۷پیغام تو را گر همه دل بود بریدمشمارهٔ ۲۵۸چون نیست بدل قوت فریاد گرفتمشمارهٔ ۲۵۹کشم ار جور از او باز وفا می‌خواهمشمارهٔ ۲۶۰جز خانه ی دل منزل جانانه ندانمشمارهٔ ۲۶۱چه غم گر در برش مهر خموشی بر دهن دارمشمارهٔ ۲۶۲با خیالت به مراد دل خود در سخنمشمارهٔ ۲۶۳تا برده سیه کاری زلف تو زراهمشمارهٔ ۲۶۴گر قصه ای از زلف چو چوگان تو آرمشمارهٔ ۲۶۵به روی غیر چو نگذاریم که در بندمشمارهٔ ۲۶۶در خیال تو به افتاده است دل از باده‌امشمارهٔ ۲۶۷پنهان ز مدعی به کناری گرفته‌ایمشمارهٔ ۲۶۸امید مهر به هر کس که بود جز تو گسستمشمارهٔ ۲۶۹دل شد از دست و به راه طلبش آنچه دویدمشمارهٔ ۲۷۰از دست دادخواه اگر این است آه منشمارهٔ ۲۷۱کاش اکنون که به کوی تو بود منزل منشمارهٔ ۲۷۲چندید عتاب و ناز نخواهد هلاک منشمارهٔ ۲۷۳رخ یاران دو زلف تیره پوشیدند از یارانشمارهٔ ۲۷۴نرسد تیر تو بر پیکر منشمارهٔ ۲۷۵گل گلزار گر از آب وگل آید بیرونشمارهٔ ۲۷۶آه که آخر نماند ای بت دمساز منشمارهٔ ۲۷۷با جفا جوی او مشکل شود دمساز منشمارهٔ ۲۷۸مدعی را کرد یار خویشتنشمارهٔ ۲۷۹همین تا از نگاهی بی‌قرارم می‌توان کردنشمارهٔ ۲۸۰به زلف او همه دل‌های دل فگاران بینشمارهٔ ۲۸۱ز خاک کویش ای دل گاه‌گاهی دیده روشن کنشمارهٔ ۲۸۲کس نگفت ای دل به این لیلی و شان نظاره کنشمارهٔ ۲۸۳چند خونش رود از دیدهٔ نمناک برون؟شمارهٔ ۲۸۴بندد دل ار چنین خم مشکین کمند اوشمارهٔ ۲۸۵از اشک عاشقان که نماید به کوی توشمارهٔ ۲۸۶مقصود دو مدعای من آمد جفای توشمارهٔ ۲۸۷غافل است آن که از دلم دل اوشمارهٔ ۲۸۸هر که کند منع من از روی توشمارهٔ ۲۸۹شب‌های هجر خواب به چشم پر آب کو؟شمارهٔ ۲۹۰گفتم: به دل شکیب تو حسرت نصیب کو؟شمارهٔ ۲۹۱در دام صیاد ای فلک یا ذوق فریادم مدهشمارهٔ ۲۹۲کردی به اشتباه کسی سوی من نگاهشمارهٔ ۲۹۳دردا که وفا در این زمانهشمارهٔ ۲۹۴به بند زلف آن دلبر دلم همراه جان ماندهشمارهٔ ۲۹۵یاری از یار من و چرخ ستمکار مخواهشمارهٔ ۲۹۶نمی‌دانم کسی در کوی او دارد گذر یا نهشمارهٔ ۲۹۷ز آن روی جان بخش ز آن قد دلخواهشمارهٔ ۲۹۸از او به یاری بختم امید غمخواریشمارهٔ ۲۹۹غم عشق تو را دلهای ویران خانه بایستیشمارهٔ ۳۰۰ای صاف‌تر تو را ز هر آئینه سینه‌ایشمارهٔ ۳۰۱آن کز دل خود ندیده باشیشمارهٔ ۳۰۲با رقیب ای سست پیمان نرد الفت باختیشمارهٔ ۳۰۳یار من یار کسی گشته و دلدار کسیشمارهٔ ۳۰۴کس ای نا مهربان یاران جانیشمارهٔ ۳۰۵که گفت مشک سیه را قرین ماه کنی؟شمارهٔ ۳۰۶هر ساعت الفتی است تو را با جماعتیشمارهٔ ۳۰۷خضر آب زندگی خواست من وصل یار جانیشمارهٔ ۳۰۸مکن تکیه زنهار تا می‌توانیشمارهٔ ۳۰۹جاودان داریم در ساغر شراب زندگیشمارهٔ ۳۱۰از جور او مگر شب هجران شکایتیشمارهٔ ۳۱۱سپید گشت دو چشمم در انتظار نگاهیشمارهٔ ۳۱۲یک ره به چشمم آن پری ناید به صد افسونگریشمارهٔ ۳۱۳خطش مشک تری لعلش نباتیشمارهٔ ۳۱۴ای در درون سینه ز مهرت دفینه‌ایشمارهٔ ۳۱۵ز ناتوانی پیری اگر به جان آیی