شمارهٔ ۳۸
بختم به خواب کرد ز وصل تو کامیاببیداریئی زبخت ندیدم مگر به خواب
غیر از خیال روی تو در چشم قطره بارهرگز کسی ندیده که نقشی زند بر آب
ای عمر رفته چند به باز آمدن درنگبنگر چه گونه عمر به رفتن کند شتاب؟
از خوی به عارض و از عارضش به زلفدر روز بین ستاره به شب بنگر آفتاب
دل را که هست بیم فراق این چنین تپدمن روز وصل از چه نباشم در اضطراب؟
رفتی و گشته بی مه روی تو قطره باراز دیده ی سحاب فزون دیده ی (سحاب)