شمارهٔ ۳۹
وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیه: اطلب۷ بیت
کامم اگر طلب کنی یک رهم از وفا طلبور طلبی مرا خود مرگ من از خدا طلب
قدر فغان من بدان رونق کار خویش رازین تن مستمند جوزین دل مبتلا طلب
دل که چنین کند مرا طالب گوهر وفاکاش بگوید این متاع از که و از کجا طلب
گر نکنی برای من چاره ی ناله های منبهر علاج رنج خود درد مرا دوا طلب
با تو مراست گفتمش: دعوی خونبهای دلکرد مرا به زیر تیغ از پی خونبها طلب
عهد و وفای یار خود نیست گرت روا به کسشاهد سست عهد جو دلبر بی وفا طلب
از لب یار چون روا گشته (سحاب) مدعاکوری چشم مدعی بوسه به مدعا طلب