گنج

شمارهٔ ۱۲۷

قافیه: انبود۸ بیت
سکندر آگهیش گرز لعل جانان بودچه گونه این همه مشتاق آب حیوان بود
نه وصل یار میسر شود مرا نه مرگ رقیبیکی از این دو اگر بود کار آسان بود
عجب مداراگر جای تست در دل منکه یوسفی تو و یوسف مقیم زندان بود
چو او به حسن بود همچو ماه کنعان، کاشبه عشق طاقت من هم چو پیر کنعان بود
تمام عمر به وصل تو می گذشت اگرزمان وصل تو چون روزگار هجران بود
ز دوریت بودم چند بر گریبان دستبه این گناه که روزی تو را بدامان بود
چو خواست جان بستاند نخست از نگهیزمن ربود دلی را که آفت جان بود
گذشتی ار به (سحاب) و ندیدیش چه عجبکه او به راه تو با خاک راه یکسان بود