گنج

شمارهٔ ۱۴۴

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ازنباشد۹ بیت
خواهم که کسم با خبر از راز نباشدگر اشک من و عشق تو غماز نباشد
گفتی که پشیمان شدم از کشتن عشاقمسکین من اگر این سخن از ناز نباشد
پیراهن عشق کس از آغاز نکردندگر عشق بد انجام خوش آغاز نباشد
بی او سحری نیست که با مرغ سحر گاهمرغ دلم از ناله هم آواز نباشد
چون هیچکسم نیست شریک غمت ای کاشدر عشق توام نیز کس انباز نباشد
با سنگ جفای تو خوشم ورنه بهانه استکز بام توام قوت پرواز نباشد
روزی که کشد خنجر کین بر همه ترسمدر فکر من آن دلبر طناز نباشد
باشد در غمهای جهان باز برویمروزی که در دیر مغان باز نباشد
یکدم بنشین پیش (سحاب) ای سگ کویشگر در خور او این همه اعزاز نباشد