گنج

شمارهٔ ۱۴۵

قافیه: اکرد۶ بیت
دل بود چو دور از در خویشم به جفا کردکز ضعف در آن کوی به جا ماند و به جا کرد
ز آن روی خطش را نبود آفتی از پیکاین سبزه ی تر نشو و نما ز آب بقا کرد
از بهر تسلای دل غیر مرا کشتمقصود وی و مطلب ما هر دو روا کرد
صد تیر پی کشتنم افگند ولی منبسمل شدم از حسرت تیری که خطا کرد
جز اینکه خموشی بودم پیشه چه چارهچون چاره ی جور تو نه نفرین نه دعا کرد
تنها نه همین درد (سحاب) از تو نشد بهآن درد کام است که لعل تو دوا کرد