گنج

شمارهٔ ۱۱۴

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ادتوانکرد۹ بیت
گفتی دل نا شاد تو را شاد توان کردآری چو یکی بوسه توان داد توان کرد
دیگر نکنم فکر دل خویش که چندانویران نشد این خانه که آباد توان کرد
یک بار در آن بزم مرا راه توان دادور ره نتوان داد زمن یاد توان کرد
باید چو شب هجر توام روز وصالیتا با تو ز خویت گله بنیاد توان کرد
در باغ ز گلچین نکشیدیم جفاییکاکنون به قفس شکوه ز صیاد توان کرد
با قصه ی محرومی من زان لب شیرینکی گوش به افسانه ی فرهاد توان کرد
گیرم که در آن کو بودم قوت فریادفریاد رسی نیست که فریاد توان کرد
صید دلم آسان نتوان کرد گرفتارور زانکه توان مشکلش آزاد توان کرد
اندیشه (سحاب) ارز خدا باشد و رحمیبا خلق کجا این همه بیداد توان کرد