گنج

شمارهٔ ۱۱۵

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)قافیه: رنشیند۷ بیت
زروی لطف اگر یار در کنار نشیندعجب مدار که گل در کنار خار نشیند
فلک نداد از آن رهگذر بباد غبارمکه آن غبار مبادش به رهگذر نشیند
بدل زهر که غباری نشسته بود زدودممباد آن که ز من بر دلی غبار نشیند
در انتظار وفاتم نشسته بر سر اجل، گوکه بیش ازین نپسندم در انتظار نشیند
زرشک غیر نشینم بکنج فرقت اگر نهکجا بروز چنین کس باختیار نشیند
زدیده روز من و روزگار من شده تیرهکه خود به روز من تیره روزگار نشیند
از آن شد اشک فشان دیده ی (سحاب) چو بارانکه شاید آتش این آه شعله بار نشیند