گنج

شمارهٔ ۲۷۱

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: لمن۷ بیت
کاش اکنون که به کوی تو بود منزل منبود بر پای من این بند که دارد دل من
از پی رنجش ساعد به شهیدان ستمدعوی آن است که در حشر کند قاتل من
در برم دل تپد از شوق خدنگت همه عمرمگر آن روز که در خاک طپد بسمل من
در جهان شاید اگر نیست غمی زانکه به دهرهر غمی بود سرشتند به آب و گل من
هست محرومی من باعث نومیدی غیربه که از وصل تو حاصل نشود مشکل من
جان از آن مانده به تن تا که شود برخی اوگر قبولش فتد این تحفه ی ناقابل من
ریخت خونم به یکی زخم و مرا کشت (سحاب)لیکن از آرزوی زخم دگر قاتل من