گنج

شمارهٔ ۲۷۲

قافیه: اکمن۸ بیت
چندید عتاب و ناز نخواهد هلاک مناز یک نگه به باد توان داد خاک من
گو یک نظر به چاک گریبان او ببینناصح که طعنه زد به گریبان چاک من
هر جا که بود درد و غمی در جهان نجستجایی دگر به غیر دل دردناک من
تا داندم زاهل هوس مایل من استآه ار کنند آگهش از عشق پاک من
ماند به تاک چشم من اما به جای اشکخون جگر مدام تراود ز تاک من
او را به بزم جای و مرا پیش پاسبانبنگر که غیر با که بود یار پاک من
صد چاک دیگر ار بگشایی مرا ز دلعشقت نمیرود زدل چاک چاک من
گفتم که؟ گشت باعث قتل (سحاب) گفتگردون، ولی به سعی من و اشتراک من