گنج

شمارهٔ ۱۶۸

قافیه: اکشود۷ بیت
تو آن نئی که کسی از غمت هلاک شودبرون غم تواش از جان دردناک شود
بنان خویش مکن رنجه بهر مکتوبیکه چون گشایمش از آب دیده پاک شود
اگر تو را به من اول نظر فتد چه عجبنخست جرعه ی ساقی نصیب خاک شود
به باغ از آن گل عارض دمید رایحه ییصبا چو خواست گریبان غنچه چاک شود
دگر بشوق جنان سر ز خاک بر نکندکسی که بر سر کوی حبیب خاک شود
به عدل شاه نسازد که آه و اشک (سحاب)ز دیده تا سمک از سینهٔ سماک شود
ستوده فتحعلی شه که شاید از بیمشروان به جای می ار خون دل ز تاک شود