گنج

شمارهٔ ۱۶۷

کی ز امتداد روز قیامت حذر کندهر کس که در فراق شبی را سحر کند
بر ناورد خدنگ خود از سینه ام مباددل از شکاف سینه بر او یک نظر کند
یک ناله می کشم ز جفای تو در پی اشصد ناله ی دگر که مبادا اثر کند
آن را که سر به خاک نیفتد ز تیغ تواز شرم چون به حشر سر از خاک بر کند
این آب چشم خلق به کویش همیشه نیستوقتی رسد کز آتش آهم حذر کند
با داستان عشق تو فرزانه عاشقیکافسانه های هر دو جهان مختصر کند
تا بی خبر ز خود کندم وقت دیدنشاول مرا ز مژده ی وصلش خبر کند
فریاد اگر (سحاب) به دارای دادگرفریاد از جفای تو بیدادگر کند