شمارهٔ ۱۶۶
هر غم که جدا از دل غمگین من آمدمانند غریبی است که دور از وطن آمد
هر خار که در بادیه ی عشق تو سر زدآبش همه از آبله ی پای من آمد
صد داغ بدلها بنهد روز قیامتهر زخم که از تیغ تو زیب کفن آمد
گر سحر نگاهش نبود کی رود از تنهر جا که ز اعجاز لب او به تن آمد
راز تو که از دل به زبانم نگذشته استیارب ز چه افسانه به هر انجمن آمد
شرمنده به هنگام سخن همچو (سحاب) استدر دور لبت هر که ز اهل سخن آمد