شمارهٔ ۱۶۵
بازم از وصلش به جسم ناتوان جان کی رسددل ز دلبر کی شکیبد جان به جانان کی رسد
یارب این دستی که دارد غیر بر دامان اوچون من از حرمان رویش بر گریبان کی رسد
وقت مردن وعده ی وصلم دهد تا زین نویدمنتظر مانم که عمر من به پایان کی رسد
گریم و از گریه میخواهم به دل آسودگیغافلم کز سیل آبادی به ویران کی رسد
کی رسد روزی که گردد بر سر کوی تو خاکاین سر شوریده در عشقت به سامان کی رسد
خضر بر لعل لب او برده پی ورنه (سحاب)کس به عمر جاودان از آب حیوان کی رسد