شمارهٔ ۲۴۹
مپندار نا شادی یار دارمیک امشب که با او دلی شاد دارم
چه سازیم با هم که نه تاب افغانتو داری نه من تاب بیداد دارم
گرفتار سرو چمن قمری و منگرفتاری سرو آزاد دارم
طمع بین که با مدعی چون ستیزماز آن بی وفا چشم امداد دارم
حرامم بود گر کنم یاد گلشنفراغی که در دام صیاد دارم
دهی گرز فریاد داد ضعیفانکی از ضعف قدرت به فریاد دارم
زحرمان شیرین لبی آن چنانمکه حسرت بر احوال فرهاد دارم
به رغم سپهر است و ناشادی او(سحاب) ار دمی خویش را شاد دارم