گنج

شمارهٔ ۸

دلی دارم به امید و وصالش شاد ازین شب‌هاولی فریاد از آن روزی که آرد یاد ازین شب‌ها
به امیدی که بنشیند مگر در کوی او روزیبه این شادم که خاک من رود بر باد ازین شب‌ها
شب هجران به روز وصل بود آبستن و اکنونشب وصلست هر شب تا چه خواهد زاد ازین شب‌ها
بود شب‌های شادی را ز پی روز مکافاتیدلم در زحمت این روزها افتاد ازین شب‌ها
بود شب‌های وصلش مایهٔ شادی (سحاب) امادل ناشاد من دانم نگردد شاد ازین شب‌ها