گنج

شمارهٔ ۲۱۷

ز اطراف گلستان تو روئیده خار حیفآورده خار گلبن حسنت به بار حیف
از بس حذر نکردیم از آه دل کنوناز دود آهم آئینه ات گشته تار حیف
شد غنچه ی لب و گل رویت نهان ز خطزان غنچه صد دریغ وز آن گل هزار حیف
آمد به بار گل بسی آری، در این چمنبیش از دو روز لیک نماند به بار حیف
باشد اگر چه فصل بهار از پی خزانلیک این خزان نباشدش از پی بهار حیف
تا جیش خط به عرصه ی حسن تو تاخته استپنهان شده است مهر رخت در غبار حیف
پوشید از (سحاب) ز بس رخ کنون تو رازیر سحاب خط شده ماه عذار حیف