گنج

شمارهٔ ۲۳۰

خواهم اگر به کوی تو خاکی به سر کنمباید نخست چاره ی این چشم تر کنم
گوید مخواه ناله در آن دل اثر ز منکآن سنگ خاره نیست که در وی اثر کنم
از سنگ جور چون پردش طایری ز باممن شکر از شکستگی بال و پر کنم
آن به که با حدیث غم آن جهان جانافسانه های هر دو جهان مختصر کنم
امشب غم تو تا سحرم گر امان دهدشاید که چاره اش به دعای سحر کنم
تا شوق این نوید هلاکم کند (سحاب)گوید پس از هلاک به خاکت گذر کنم