شمارهٔ ۲۳۷
از غم عشقی کز آن آتش به جان انداختیمناله ای کردیم و شوری در جهان انداختیم
با سگش تا طرح الفت در میان انداختیمآتش غیرت جهانی را به جان انداختیم
برقی از بخت بد ما بر خس و خاری نتافتتا در این گلزار طرح آشیان انداختیم
پیش از این کاین ناله بخشد سودی از بیطاقتیناله ها کردیم و خود را از زبان انداختیم
آه کز لعلت چو عمری جاودانی یافتیمبی تو خود را بلای جاودان انداختیم
در دل او رخنه ی کردیم ز آه نیمه شبخوش به تاریکی خدنگی بر نشان انداختیم
آخر از بیطاقتی ز افسانهٔ شیرینلبینکتهای گفتیم و شوری در جهان انداختیم
تا طبیب ما (سحاب) آمد به بالین خویش رابر دواج ناتوانی ناتوان انداختیم