گنج

شمارهٔ ۲۲۴

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: لمیکنم۷ بیت
از تغافل یا تو را با خویش مایل می‌کنمیا برون مهر تو را یک باره از دل می‌کنم
گر به جا خوی برآرد خون ز چشمم دور نیستزر تیغ از بس که شرم از روی قاتل می‌کنم
هر زمان بر سینه از ناخن گشایم رخنه‌هاچاره‌ها بنگر که بهر تنگی دل می‌کنم
می‌کنم یا دل به آسانی ز مهر روی تویا که بر خود کار را یک باره مشکل می‌کنم
ایمنند از گمرهی واماندگان کاروانچون جرس تا ناله در دنبال محمل می‌کنم
اینکه ترک عاشقی کردم نه از وارستگی استامتثال حکم شاهنشاه عادل می‌کنم
شه‌نشان فتحعلی‌شاه آنکه شرم آرد (سحاب)چون به دریا ابر دستش را مقابل می‌کنم