شمارهٔ ۲۲۳
ایمن نباشد عاشقی در کویت از تیغ ستمبا آن که دارد ایمنی صیدی که باشد در حرم
مهر رخت خلوت گزین آنجا که بنایی جبینپیدا که خورشید از زمین آنجا که بگذاری قدم
گاهی از آن صفر دهان گاهی از آن موی میانداری وجود عاشقان معدوم از چندین عدم
بستان حسن نیکوان آرد نهالش کام جانعشق تو در آن بوستان نخلی ست بارش رنج و غم