شمارهٔ ۲۲۲
هر عهد به هر کسی که بستمدر عهد تو بی وفا شکستم
دلگیر به پرسش من آمدپنداشت که من هنوز هستم
شادم که گرت چنین بود عهدهر لحظه بدست تست دستم
جامی زد و با من آنچه خواهدگوید به بهانه ای که مستم
افزود به حسرتم چو مردمپنداشتم از غم تو رستم
نومیدی محرمان چو دیدمپیوند امید ازو گسستم
ز آن روی (سحاب) سر بلندمکاندر قدمش چو سایه پستم