گنج

شمارهٔ ۹۲

قافیه: رینیستکهنیست۷ بیت
اشک من مانع آه سحری نیست که نیستورنه آه سحری را اثری نیست که نیست
خبر این است که کس نیست ز خود بیخبرانورنه در بی خبریها خبری نیست که نیست
مست آن شد که لب از باده ی مستانه ببست،ورنه در ناله مستان اثری نیست که نیست
گل فروبسته در مهر و وفا ورنه مرااز قفس باز به گلزار دری نیست که نیست
دست امید در این باغ به شاخی نرسیدورنه بر نخل بلندش ثمری نیست که نیست
قابل درگه خاقان جهان نیست (سحاب)ورنه در مخزن طبعش گهری نیست که نیست
حکمران فتحعلی شاه که خاک قدمشسرمهٔ دیدهٔ صاحب‌نظری نیست که نیست