شمارهٔ ۱۹
در کویش ای رقیب همین درد بس مراکز چون تو نا کسی نکند فرق کس مرا
نه جور خاری و نه جفای گلی دریغزآسایشی که بود به کنج قفس مرا
با پاکدامنان هوس الفتیش نیستآن به که باز داند از اهل هوس مرا
نزدیک گشته محمل آن ماه نو سفرکز دل رسد به گوش صدای جرس مرا
آن نور دیده رفت و فراقش زدیده بردنوری که بود از رخ او منقبس مرا
چون دسترس به دامن او نیست ای اجلبر دامن تو کاش بود دسترس مرا
گر سوز ناله ام بود این بهر آشیانگیرم که جمع گشت یکی مشت خس مرا
در کنج فقر ترک هوس کرده و کنونباشد نه بیم دزدونه خوف عسس مرا
گوید ببال از اینکه به جولانگه (سحاب)آلوده شد به خاک تو نعل فرس مرا