گنج

شمارهٔ ۶۶

تا زهر صید نه در دام تو غوغایی هستمیتوان گفت که خوش تر زچمن جایی هست
گرچه خواهند از او داد من، اما نتوانبی سبب کشته شد امروز که فردایی هست
با وجودم به دلی غم نه و تا من هستمغم نداند که به غیر از دل من جایی هست
جان به کف دارم و دانم به کلافی ندهندیوسفی را که به هر گوشه زلیخایی هست
حسرت قوت رفتار چه آرد به سرمچون به کویی نگرم نقش کف پایی هست
شاد از اینم که نداری سر سودای کسیگرچه در هر سری از عشق تو سودایی هست
سالک راه سخن طبع (سحابست) امروزاگر این مرحله را مرحله پیمایی هست