شمارهٔ ۸۵
امشب آن شمع شبافروز به کاشانهٔ کیستروشن از ماه جهانتاب رخش خانهٔ کیست
آنکه ز افسانهٔ من دوش نمیرفت به خوابامشبش دیده به خواب خوش از افسانهٔ کیست
زلف و خالی همه دین و دل خلقی بربودکس ندانست که این دام که آن دانهٔ کیست
صد پری جلوهگر از هر طرفی بین چه عجبگر نداند دل سر گشته که دیوانهٔ کیست
نه به کس مایل مهر است نه کین حیرانمکآشنای که بود آن مه و بیگانهٔ کیست
ساغر عیش من از بادهٔ وصلت خالی استتا لبالب ز می وصل تو پیمانهٔ کیست
جای آن ماه بود خانهٔ بیگانه (سحاب)بنگر آن گنج گرانمایه به ویرانهٔ کیست