شمارهٔ ۸۶
خوش دولتی است وصل تو نعمت حیاتاما دریغ ازین که بود هر دو بی ثبات
خلقی به جستجوی تو دایم به بزم منوین طرفه تر که من همه شب جویم از خدات
نبود عجب اگر به سر کویت آورندزاهد ز کعبه روی و برهمن ز سو منات
جز لعل آن که سبزه ی خط سر زده از آنکی دیده کس نبات کزو سر زند نبات
در بحر عشق غرقم و شادم از اینکه هستهر موج آبش آیت نومیدی نجات
چشمی که خلق را به تغافل کشد (سحاب)بنگر طمع که دارم از آن چشم التفات