شمارهٔ ۸۷
درین زمانه به هر گوشه بی زبانی هستکه بر زبان همه را از تو داستانی هست
به آن رسیده جفایت که عاشقان زین پسنیاورند به خاطر که آسمانی هست
خوشم که قوت آهم نماند و او به گمانکه در جفای وی ام طاقت و توانی هست
ز آب تیغ تو سیراب هر که شد دانستکه آب زندگی و عمر جاودانی هست
گر این بود غم عشقت ز عشق جانانیغمی بجان نبود هر که را که جانی هست
چه آگهی بود آسودگان محمل راز خسته ای که به دنبال کاروانی هست
(سحاب) در بر ما بی دلان دلی هرگزمجوی خاصه بشهری که دلستانی هست