گنج

شمارهٔ ۸۴

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اداست۷ بیت
بدامگاه غمت دل فتاده و شاد استکه با غمت ز غم هر دو عالم آزاد است
شود زوصل تو محکم بنای عمر امابنای وصل تو چون عمر سست بنیاد است
هزار قصه ز خسرو به بزم شیرین استحکایتی که نباشد حدیث فرهاد است
ز خویشتن خبرم نیست این قدر دانمکه خاکی از ستم روزگار بر باد است
گر از خرابی دلهاست ملک عشق آبادبه عهد حسن تو اقلیم عشق آباد است
اگر به نشئه صهبا برند پی چیزیکه رهن می شود اول ردای زهاد است
(سحاب) کی شنود ناله ی ضعیف مراگلی که هر طرفش بلبلی به فریاد است