گنج

شمارهٔ ۸۳

یاری مخواه از آن که به ما سازگار نیستیاری که یار اهل وفا نیست یار نیست
آسودگی زوصل مجوز انکه هیچ گهبلبل به بی قراری فصل بهار نیست
ناکامی دل است اگر کام روزگارچون من کسی به کام دل روزگار نیست
با هر که خلف وعده کند شرمسار ازوسترشک آیدم به هر که ازو شرمسار نیست
ذوقی بود زوعده ی روز وصال توآن را که آگهی ز شب انتظار نیست
چشم (سحاب) بی مه روی تو کی بودوقتی که همچو چشم (سحاب) اشکبار نیست