گنج

شمارهٔ ۸۲

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انهیماست۹ بیت
روشن از شعلهٔ دل عارض جانانهٔ ماستشمع را روشنی از آتش پروانهٔ ماست
حاجتی نیست که پرسی ز کسی در همه شهرخانه‌ای را که ندانی تو همین خانهٔ ماست
عاقلی گر نبود شیوهٔ طفلان چه عجبسرو کار همه با این دل دیوانهٔ ماست
مست عشق نو نشاید همه کس ورنه شوندعالمی مست ازین می که به پیمانهٔ ماست
کرده‌ام من به وفا شُهره در این شهر تو رابستهٔ دام تو خلقی همه از دانهٔ ماست
کرده‌ام من به وفا شُهره در این شهر تو رابستهٔ دام تو خلقی همه از دانهٔ ماست
دل درین سینه یکی ناله که می‌خواست نکردوای بر حسرت جغدی که به ویرانهٔ ماست
گر نه فریاد غریبانهٔ من رهبر اوستغم چه داند که در این شهر کجا خانهٔ ماست
زود باشد که جهانی همه از جان گذرندکز (سحاب) آفت جان‌ها غم جانانهٔ ماست