شمارهٔ ۱۳۵
اگر وقت سحر در ناله ی هر کس اثر باشدنباید آرزویی در دل مرغ سحر باشد
جهان ز آه جهان سوزم نه چندان در حذر باشدچنین تا سیل اشک من روان از چشم تر باشد
مباد آهنگ پروازی کند ز آن طرف بام آن مهکه از سنگ جفایش مرغ دل بی بال و پر باشد
حدیث روز وصلش در شب هجران خوشست امافغان کآنشب دراز و این حکایت مختصر باشد
فزون تر باد یا رب دشمنانرا دوستی با اوکه هر کس دوست تر از وصل او محروم تر باشد
اگر آگه شود از شوق خواهد جان دهد صیدمهمان به کز نوید کشتن خود، بی خبر باشد
برغم غیر هر شب محفلی آرایم و سازملبالب ساغر خود گرچه از خون جگر باشد
ز شیرین داد فرهاد جفاکش را (سحاب) آخرستاند دور گردون گرچه از رشک شکر باشد