گنج

شمارهٔ ۱۰۲

ز صاف راح بکش هر صباح جام صبوحکه صبح موسم عیش است و راح لذت روح
صباح عید و لب جویبار و جام صبوحروا بود که پشیمان شود ز توبه نصوح
چه سود از این که لبش مرهم جراحت هاستمرا که هست جگر داغدار و دل مجروح
دری که هست بدست رقیب ما مفتاحروا بود که نباشد به روی ما مفتوح
چه سود کایمنی از اشک چشم خویش (سحاب)همین نه بس که سلامت بود سفینه نوح