گنج

شمارهٔ ۱۰۳

ز شیخ ما چه شماری هزار فعل قبیح؟همین بس است که شد منکر جمال صبیح
مپرس حال دل و بنگر اشک خونینمکه این کنایه به حالش بود به از تصریح
چو بزم وصل می صاف نیست گرچه بودبه وصف کوثر و جنت هزار فعل قبیح
به عشق روی بتی بسته ایم زناریکه غیرتش زده صد عقده در دل تسبیح
(سحاب) سیم و زر آور به کف که می نخورندبتان فریب به نثر بلیغ و نظم فصیح