گنج

شمارهٔ ۳۱۱

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)قافیه: اهی۷ بیت
سپید گشت دو چشمم در انتظار نگاهیکه سوی من کند اما نکرد چشم سیاهی
زبیم آنکه ندانند کیست قاتلم افغانکه جانبِ تو نکردم ، به حشر نیز نگاهی
فتد به گردن من جرم خون من به قیامتکه کودکی تو و نبود هنوز بر تو گناهی
به غیر دل که مجال سخن بر تو نداردز من فغان که ندارد کسی بکوی تو راهی
مبر گمان که زجور فلک کسی بود ایمنمگر کسی که به میخانه یافته است پناهی
ز جور دهر چنین سوزم از چه من که توانمبه خرمنش فگنم آتش از شراره ی آهی
(سحاب) تخمِ وفا را ،  به هر زمین که فشاندم،به غیر خار ندامت از آن نرست گیاهی