شمارهٔ ۳۱۲
یک ره به چشمم آن پری ناید به صد افسونگریبا آنکه گاهی ار فسون آید به چشم کس پری
در طره مشکین به رخ بر رخ ز زلف عنبریبر ماه داری مشک تر در مشک مه میپروری
لعل تو ای آرام جان هم جانفزا هم جانستاندر پیش آن افسانه دان افسون و سحر سامری
بینم نکورویان بسی دل جز تو ندْهم بر کسیداند کجا هر مفلسی قد گهر چون گوهری
رویت گل باغ امل از وی بکارد دل خللزلفت به عارض باز حل دارد قران با مشتری
با عاشقان خوی بدت کم باد جور بیحدتاکنون که دادست ایزدت در ملک خوبی سروری
دارد (سحاب) آن تندخو خوی بد و روی نکوآه ار بریم از خوی او در پیش داور داوری