گنج

شمارهٔ ۱۲۲

قافیه: رگیرد۸ بیت
دل از باد صبا ز احوال دلبر چون خبر گیرداگر صد بار گوید باز میخواهد ز سر گیرد
ستاده بر سر من تا کند با خاک یکسانمگمانم اینکه می خواهد مرا از خاک بر گیرد
تو اندک خوی پیران پیشه کن من شیوه ی طفلانو گرنه صحبت پیر و جوان مشکل که درگیرد
پس از عمری که یابم راه حرف و رخصت دیدنفغان راه تکلم اشک پیش چشم تر گیرد
بامیدی که شاید سازد از مرگم خبر دارشزقاصد گاهی آن بی مهر از احوالم خبر گیرد
نسازد بار دیگر چون زبیدادش نیندیشمگر آن بیداد گر هر روز صد یار دگر گیرد
بر آور از درون پرده حسن پرده پیماییهمانا خواهد از راز درون‌ها پرده برگیرد
کشی دامان بیداد از (سحاب) و آه از روزیکه پیش داد گرد امانت ای بیدادگر گیرد