شمارهٔ ۱۲
دانی که شوخ خوش سخن خوش کلام ماحرفی که ناورد به زبان چیست؟ نام ما
حاصل شود به نیم نگاه تو کام ماای لطف ناتمام تو عیش تمام ما
پرسید نام ما بت شیرین کلام ماگویی زدند سکه ی دولت به نام ما
گفتم به دل که تا به که ئی بی قرار گفت:چندانکه هست در کف عشقش زمام ما
هم گریه های ماست به جا در خیال وصلهم خنده ی فلک به خیالات خام ما
در عهد نیست کس به جهان چون تو بی ثباتزآنسان که در وفا و ثبات و دوام ما
گر دل نمی کشید چنین آه آتشینیا رب که می کشید ز چرخ انتقام ما؟
ما را به بزم خود به گمان رقیب خواندما شادمان از این که کند احترام ما
گفتم که با کس آن بت شیرین سخن (سحاب)گوید سخن نه اینکه جواب سلام ما