شمارهٔ ۱۳
دلم ز سینه برون رفت و جان بود تنهاچو بلبلی به قفس از هم آشیان تنها
به یاری تو کنونم کشد خوشا وقتیکه بود دشمن جان من آسمان تنها
اگر به کشتن خلق جهان چنان کوشیهمین تو جان جهان مانی و جهان تنها
صداقت دگرش هست جز دمیدن خطگل مرا نبود موسم خزان تنها
زخاک کوی تو هم یافتم چو یافت (سحاب)همین نیافت خضر عمر جاودان تنها