شمارهٔ ۲۲
افزود جفای بت بیدادگرم رازین به چه اثر بود دعای سحرم را؟
او از همه کس در طلب مژده مرگممن هر دم ازین شاد که پرسد خبرم را
وقتی که ز کوی تو برد سیل سرشکمداند همه کس خاصیت چشم ترم را
ذوقی ز اسیری بودم لیک نبندمبر دام تو دل تا نکنی بال و پرم را
اذن نگهم جز به دم مرگ ندادیکردی نگه آنگه پس اول نظرم را
گفتم: چه شود گر به عتابی بنوازیمگفتا: به عبث تلخ چه سازم شکرم را؟
شاید که سری در قدمش سایم ازین پسگر بخت کند خاک ره دوست سرم را
خوانند (سحابم) ولی آن خشک نهالمکز من نرسد تربیتی برگ و برم را