گنج

شمارهٔ ۱۱۷

هر آن خصمی که با من آسمان کردشرار آه من با او همان کرد
مرا چون یافت در تن نیست جانیبهای بوسه ی او نقد جان کرد
مآلی خوش ندارد جور بنگرچه با گل عاقبت باد خزان کرد
همین بیمهری گردون مرا بسکه با آن سست مهرم مهربان کرد
چه با کاهی کند سوزان شراریغم جانکاه او با جان همان کرد
خوش آن کو عمر فانی در ره عشقمبدل با حیات جاودان کرد
(سحاب) از فتنهٔ دهر ایمن آن گشتکه جا بر درگه پیر مغان کرد