شمارهٔ ۱۱۲
میل رفتن گر از آن گوشهٔ بامم باشدلذت سنگ جفای تو حرامم باشد
کشتنی باشد و خون ریختنی تا امروزدل خود کام ترا میل کدامم باشد
خوش بود وصل تو بی مدعی ای ماه تمامچه شود دگر شبی این عیش تمامم باشد
گفتمش سر و قدت همچو قد سرو سهی استگفت آنهم خجل از طرز خرامم باشد
آشیانم خوش و صحن چمنم دلکش لیکنه چو کنج قفس و حلقه ی دامم باشد
او در اندیشه ی منع نگه گاه بگاهمن مسکین طمع وصل مدامم باشد
گفت سر گشته چنین تا به که ئی همچو (سحاب)گفتمش تا به کف عشق زمامم باشد