گنج

شمارهٔ ۱۱۱

گر یار بحالم نظری داشته باشدباشد که زحالم خبری داشته باشد
آن ماه مقامش بفلک هست که چون ماهاز شعله ی آهم حذری داشته باشد
گفتی سحر آیم ز وفا در برت امامشکل ز پی امشب سحری داشته باشد
گویند کسی از بر یار آمده یا رباز آمدن او خبری داشته باشد
از عشق تو و چشم ترم آگهی آن راستاز عشق کسی چشم تری داشته باشد
هرگز نبود شکوه ز بیداد سپهرشهر کس چو تو بیدادگری داشته باشد
گو داشته باشد کسی آن چشم مپندارطرز نگهش را دگری داشته باشد
جان داد (سحابش) بامیدی که پس از مرگگاهی بمزارش گذری داشته باشد