شمارهٔ ۶۴
مدعی بی تو در بلای من استدور گردون به مدعای من است
چون در افتد بکار من گرهیتا لب او گره گشای من است
همه خلق آگهند و من به گمانکآگه از حال من خدای من است
چون بمقصد رسم که در ره عشق؟دل گمراه رهنمای من است
هر جفا پیشه با وفاست اگربیوفا یار بی وفای من است
هر زمان درد عشقم افزون بادکه مرا درد من دوای من است
دادمش دل منش بدست و، کشمهر چه از دست او سزای من است
آنچه آخر (سحاب) شد کوتاهاز سر کوی دوست پای من است