شمارهٔ ۶۳
مدار امید وفا از دلی که کین دانستچه جای اینکه ندانست آن و این دانست
بتان به غیر جفا نیز کارها دانندنگار ماست که در دلبری همین دانست
دلش به محفل گیتی نکرد میل نشاطکسی که لذت سوز دل حزین دانست
هر آنکه دید خط و روی وقامت و بر اوبنفشه و گل و شمشاد و یاسمین دانست
کمال قدرت جان آفرین ترا از جانبیافرید و سزاوار آفرین دانست
دل من است که دانست قدر عشق تو راکه گوهری ثمن گوهر ثمین دانست
(سحاب) در ره عشق بتان نخست از جانگذشت و مصلحت خویش را درین دانست