شمارهٔ ۱۳۳
دانی که از کیم می وصلت به جام بودزآن پیشتر که از می و معشوق نام بود
آزادیش کجا و رهایی کدام بودتا بود جای مرغ دلم کنج دام بود
دانم که هوش من یکی از نیکوان ربوداما نه آن قدر که بگویم کدام بود
گفتم رسم به وصل تو اما نشد نصیببودم به دل خیال خوشی لیک خام بود
چون من چرا رقیب نشد مبتلای هجربا هر کس از فلک ز پی انتقام بود
صد ره خواص طاعت پنهان فزون تر استمقصود شیخ اگر نه فریب عوام بود
کاری نگشت بر تنم آن خنجری که زدلطفی (سحاب) کرد ولی ناتمام بود