شمارهٔ ۱۸۷
بر آن سرم که دهم دل به دلنواز دگرکه تا فزون کنم از عجز خویش ناز دگر
از این طبیب ندیدیم چاره به که رویمبه چاره سازی دل سوی چاره ساز دگر
دگر چو شمع میفروز چهره زانکه فتادبه جانم آتشی از عشق جان گداز دگر
نوای ساز محبت به گوش من مسرایکه خوش فتاده به گوشم سرود ساز دگر
دهم به ماه رخی تازه دل، که عاشق نوزعاشقان دگر دارد امتیاز دگر
شده است راز نهان تو فاش و میخواهمکه تا بدل بسپارم نهفته راز دگر
بگو عبث ننوازش به آب و دانه که کردکبوتر دل من میل شاهباز دگر
گرم زناز بتان بی نیاز خواهد شاه(سحاب) نیست مراهم جز این نیاز دگر
ستوده فتحعلی شاه آن که صد محمودبود بدرگه او هر یکی ایاز دگر