شمارهٔ ۱۸۸
دلش از عشق خون به سینه نگرمی نابش در آبگینه نگر
مایلش دل بمهر کینه دلی استدر دلش باز میل کینه نگر
کلبه اش ز آب دیده چون بحریستتن در آن بحر چون سفینه نگر
شده نازک ز تاب عشق دلشسنگ را زآتش آبگینه نگر
که چون من با فغان و ناله قریندل آن ماه بی قرینه نگر
هر که خصم شهش مدام (سحاب)زهر جانکاه در قنینه نگر
آنکه صد چون سکندر و دارابر درش بنده ی کمینه نگر
خسروی کاختر و قضا و قدربر درش بنده ی کهینه نگر