شمارهٔ ۸۹
چسان سراغ تو گیرم ز خلق من که برایتشدم هلاک وز غیرت نخواستم ز خدایت
به من ز ترک جفایت کنون که بر سر رحمیهمان رسد که در آغاز عاشقی ز جفایت
مرا چه سود که کاهد جدا ز لعل توام جانکه جان به جسم فزاید زلعل روح فزایت
زوال حسن تو خواهیم یا وفای تو اماتو آن کسی که نه نفرین اثر کند نه دعایت
خوش آنکه همچو لب سرخ و گیسوان سیاهتمیی کشیده ز دستت سری نهاده به پایت